پيام فضلي نژاد
مرگ مدل کلاسيک کودتاي مخملي در 22 خرداد

شباهت و 1 تفاوت استراتژيک دوره هفتم با دوره دهم انتخابات رياست جمهوري ازسوي پيام فضلي نژاد پژوهشگر موسسه کيهان تبيين شد.

16آبان88

به گزارش ايرنا؛ چهارمين سخنراني از سلسله جلسات پيام فضلي‌نژاد ، پژوهشگر موسسه کيهان در مدرسه علميه معصوميه(س) قم است که به مناسبت سالروز 13 آبان ايراد شد. اين سخنراني که روز 11 آبان 1388 در سالن همايش‌هاي اين مدرسه و در جمع هزار تن از طلاب حوزه علميه قم با عنوان «پشت‌پرده کودتاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان» ايراد شد، تحليلي از استراتژي ايالات متحده آمريکا براي پيروزي اصلاح‌طلبان در دو دوره هفتم و دهم انتخابات رياست جمهوري ايران به دست مي‌دهد و کوشش مي‌کند که از زاويه‌اي جديد به ارزيابي پروژه «کودتاي مخملي» بپردازد. نقش سيد «محمد موسوي خوئيني‌ها» به عنوان «عاليجناب آمريکايي اصلاحات» و «مرد خاکستري»، پروژه قرباني کردن «مهدي کروبي»، نقش مشابه «عبدالکريم سروش» و «سيد محد خاتمي» در انتخابات هفتم و دهم رياست جمهوري، ضرورت عدم اجماع اصلاح‌طلبان و لزوم تعدد کانديداها در دوره دهم انتخابات رياست جمهوري و... از جمله مباحثي هستند که در اين گفتار به آنان پرداخته شده است.

لب‌لباب گفتار حاضر آن است که پروژه‌ نافرجامي که «شوراي روابط خارجي آمريکا» در سال 1375 براي يک «کودتاي خزنده» و تدريجي به منظور «فروپاشي از درون» جمهوري اسلامي طراحي کرده بود، در سال 1387 در مسيري جديد استمرار يافت که اين‌بار يک «کودتاي مخملي» براي «سقوط فيزيکال نظام» را دنبال مي‌کرد. فضلي‌نژاد معتقد است که در هر 2 موقعيت، يک استراتژي کلان براندازي تعقيب مي‌شد و 22 خرداد 1388 نه تنها گوياي «مرگ گفتمان اصلاحات در ايران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسيک انقلاب مخملي» نيز محسوب مي‌گردد؛ مدلي که اگرچه در «دانشگاه دفاع ملي آمريکا» همچنان تدريس مي‌شود و در کشورهاي اروپاي شرقي، آمريکاي لاتين و... در دهه 1980 و 1990 ميلادي موفقيت‌هايي براي ايالات متحده به همراه داشت، اما مرگ آن مدل آمريکايي در جمهوري اسلامي رقم خورد.
- عناوين گفتار:

- عاليجنابان آمريکايي اصلاحات

- راز پوسترهاي انتخاباتي

- هويت خاموش کانديداها

- سوءاستفاده از نمادهاي قدسي

- تبليغ امکان تقلب انتخاباتي

- نقش هاشمي رفسنجاني در هر 2 موقعيت

- شعار جامعه مدني و قانون‌گرايي

- نقش استراتژيک شوراي روابط خارجي آمريکا

- گفتمان التقاطي اصلاحات پشت ويترين خط امام

- تور خارجي براي جلب حمايت بين‌المللي

- عاليجناب خاکستري اصلاحات

- عدم اجماع اصلاح‌طلبان؛ ضرورت 22 خرداد

- گورستاني براي دفن عوامل شکست

- چگونه اصلاح‌طلبان مهدي کروبي را به پاي ميرحسين موسوي قرباني کردند؟

- ماجراي آن 1 درصد

- موسوي يک قرباني نبود

- چگونه 2 خرداد در 22 خرداد به پايان رسيد؟

عاليجنابان آمريکايي اصلاحات

هم در انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 76 و هم در 22 خرداد 88 اصلاح‌طلبان از يک قاعده کلان پيروي کردند که الگوي استراتژيک آن توسط «شوراي روابط خارجي آمريکا» ترسيم شده بود. يکي از مهمترين شباهت‌هاي اين 2 انتخابات ايفاي نقش عاليجناب خاکستري اصلاحات مي‌باشد و براي همين، نگاه پژوهشگران سياسي به عملکرد «محمد موسوي خوئيني‌ها» دوخته شده است. يکي از مهمترين تفاوت‌ها نيز «ضرورت عدم اجماع اصلاح‌طلبان در انتخابات 22 خرداد» بود و به همين دليل مهدي کروبي را عمدا قرباني پروژه خود کردند.

1- راز پوسترهاي انتخاباتي

10 شباهت و 1 تفاوت کلان در انتخابات 2 خرداد و 22 خرداد به چشم مي‌خورد که اولين شباهت را به «راز پوسترها» مي‌توان تشبيه کرد. اگر در انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 1376، چهره مهندس موسوي در پوسترهاي تبليغاتي، پشت عکس‌هاي خاتمي مونتاژ مي‌شد تا گفتمان سکولار اصلاح‌طلبان رنگ و بوي ارزش‌هاي انقلاب را بگيرد و خاتمي بتواند راي اقشار متدين را نيز جلب کند، در انتخابات 22 خرداد 1388 فقط جاي اين دو عکس در پوسترها عوض شد. اين‌بار، اصلاح‌طلبان چهره خاتمي را در پوسترهاي تبليغاتي، پشت عکس‌هاي موسوي مونتاژ مي‌کردند تا گفتمان ارزش‌هاي انقلاب رنگ و بوي سکولار بگيرد و دل غربيان را بيشتر بربايد.

کارکرد عکس خاتمي، پرکردن نيمه سکولار پوسترهاي موسوي بود؛ عکسي که برعکس گفتمان انقلاب اسلامي را براي مخاطبان يادآوري مي‌کرد. اين پوسترها که پس از 12 سال دوباره چاپ مي‌شد، از رمز و راز يک ائتلاف و استراتژي ديرين مي‌گفت. استراتژي‌اي که بازيگران سياسي‌اش، دوقلوي «خاتمي- موسوي» بودند و هربار، يکي از آن‌ها پشت صحنه بود و ديگري روي صحنه.

2- هويت خاموش کانديداها

دومين شباهت 2 خرداد و 22 خرداد در «هويت خاموش کانديداي اصلاح‌طلبان» است. اگر سال 1376، محمد خاتمي پس از دوره‌اي «سکوت» سياسي و هنگامي که تصويري از شخصيت واقعي او در اذهان عمومي نبود، ناگهان از کُنج «کتابخانه ملي» به صحنه انتخابات آمد، در سال 1388 هم ميرحسين موسوي پس از سکوتي طولاني از «فرهنگستان هنر» وارد عرصه مبارزات انتخاباتي شد. نامزدي که سکوت 20 ساله‌اش، توان تحليل آراء و عقايد وي را از جامعه مي‌گرفت و در حافظه اجتماعي، تنها چهره‌‌اي ارزشي و نوستالژيک از نخست‌وزير جنگ در يادها بود. در هر 2 موقعيت، «هويت خاموش» آنان فرصتي را براي فريب استراتژيک پاره‌اي از افکار عمومي فراهم مي‌کرد. چنانکه، نزد عده‌اي شهروندان، تحليلي از رفتار سياسي کانديداها در صورت پيروزي يا شکست در انتخابات وجود نداشت. براي همين، بسياري از رفتارهاي خاتمي و موسوي، حتي گاهي براي هوادارانشان غافلگيرانه بود.

3- سوءاستفاده از نمادهاي قدسي

سومين شباهت دوره هفتم و دوره دهم انتخابات رياست جمهوري «سوءاستفاده اصلاح‌طلبان از نمادهاي قدسي و احساسات ديني ايرانيان» است. اگر خاتمي با شعار «سلام بر سه سيد فاطمي» خود را در ذهن شهروندان به نماد‌هاي قدسي گره زد، موسوي نيز با رنگ «سبز» به نشانه «سادات» از اين نمادها بهره گرفت تا شايد آن «هاله سبز» او را با وجدان ديني مسلمانان پيوند دهد. هربار، دوقلوهاي سياسي از رهگذر بازي با نمادهاي قدسي، به ناحق قصد مصادره آراء گسترده قشر متدين را داشتند.

4- تبليغ امکان تقلب انتخاباتي

شباهت چهارم دو انتخابات را «تبليغ امکان تقلب انتخاباتي» بايد دانست. اگر پيش از 2 خرداد، اصلاح‌طلبان براي پروژه جنگ رواني خود شعار «بنويسيد خاتمي، بخوانيد ناطق» را انتخاب کردند تا در صورت شکست، نظام را به سبب تقلب انتخاباتي در بحران مشروعيت نشان دهند، در 22 خرداد هم چنين نقشه‌اي را تعقيب کردند تا با به چالش کشيدن رکن جمهوريت نظام، فقدان مشروعيت جمهوري اسلامي را تبليغ کنند. در هر 2 موقعيت، به فضل خداوند پروژه آنان شکست خورد و با هوشياي مردم ضريب مقبوليت و مشروعيت نظام افزايش يافت.

5- نقش هاشمي رفسنجاني در هر 2 موقعيت

پنجمين شباهت آن است که در هر 2 موقعيت زماني، يک رجل برجسته سياسي در لحظات پاياني تبليغات انتخابات هشدار تقلب داد. اولين بار سال 1376 آقاي هاشمي رفسنجاني در آخرين خطبه‌اش در نماز جمعه منتهي به انتخابات گفت که به عنوان رييس جمهور اجازه نمي دهد تا در انتخابات تقلب شود و چه بسا ناخواسته به شايعات دامن خورد. سال 1388 نيز ايشان در آخرين عرايض مکتوبش خطاب به رهبري در روزهاي آخر تبليغات انتخاباتي از امکان تقلب و احتمال بحران سخن گفت.

6- شعار جامعه مدني و قانون‌گرايي

ششمين شباهت انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 76 با 22 خرداد 88 را شعار «قانونگرايي و جامعه مدني» مي‌توان ذکر کرد. اگر سال 1376، محمد خاتمي با شعار قانون‌گرايي و گفتمان جامعه مدني از فرآيند اجتناب‌ناپذير گذار به دموکراسي سخن مي‌گفت و دل غربيان را مي‌بُرد، در سال 1388 موسوي نيز شعار قانون‌گرايي را تکرار کرد و براي «گذار به دموکراسي» از استراتژي «مبارزه مدني» سخن مي‌گفت که اين نيز براي غربيان سخت هوس‌انگيز بود.

7- نقش استراتژيک شوراي روابط خارجي آمريکا

هفتمين شباهت دو انتخابات «دستورالعمل‌هاي شوراي روابط خارجي آمريکا به اصلاح‌طلبان براي تحقق براندازي نرم» است. هر 2 بار شوراي روابط خارجي آمريکا در گزارشي تحليلي پيرامون انتخابات ايران تمايل خود به نامزد اصلاح‌طلبان را آشکار کرد. شش ماه پيش از 2 خرداد، اين شورا از نقش مترقي حلقه روشنفکران ديني که گفتمان انتخاباتي خاتمي را ساختند، براي گسترش سکولاريسم در ايران ستايش کرد و به قدرت رسيدن آنان را آغاز فروپاشي جمهوري اسلامي دانست. يکسال پيش از 22 خرداد نيز، اين شورا با طرح تئوري پراگماتيسم اسلامي توسط ولي‌رضا نصر و فريد زکريا و ري تکيه، ائتلاف موسوي - خاتمي را براي عبور از بن‌بست دموکراسي در ايران کارآمد تلقي کرد.

هر 2 بار، بازگشت سياسي اصلاح‌طلبان به جامعه با بازگشت بحران به کشور همراه بود و اميدهاي ياس‌آلود غرب را براي وقوع يک «انقلاب مخملي» در ايران زنده مي‌کردند. در 2 خرداد استراتژي شوراي روابط خارجي آمريکا يک استراتژي خزنده براي فروپاشي از درون بود و در 22 خرداد استراتژي شورا يک کودتاي انتخاباتي براي تحقق کودتاي مخملي به شمار مي‌رفت.

8- گفتمان التقاطي اصلاحات پشت ويترين خط امام

هشتمين شباهت شباهت 2 خرداد و 22 خرداد را «گفتمان التقاطي اصلاحات»و «سوءاستفاده از شعار خط امام» بايد ناميد. اگر سال 1376 خاتمي به عنوان کانديداي مطلوب روشنفکران، دلداده تئوري سکولاريسم ديني بود، اما شعار تبليغاتي پيروي از خط امام را برگزيد، در سال 1388 هم موسوي خود را دلبسته آن روشنفکران معرفي کرد، اما با تابلوي ضرورت احياء اسلام ناب و خط امام پا به ميدان گذاشت. در هر 2 موقعيت، اصلاح‌طلبان با يک گفتمان التقاطي به صحنه انتخابات آمدند و هربار، تابلو خط امام را به سايه‌باني براي مشتي سياستمدار سکولار تبديل کردند.

9- تور خارجي براي جلب حمايت بين‌المللي

نهمين شباهت 2 انتخابات «تور اروپايي رهبران اصلاحات براي جلب حمايت خارجي» است. اگر در زمستان 1375 عبدالکريم سروش به مثابه يکي از رهبران اصلاحات عازم لندن، واشنگتن و سپس کانادا شد و در سفر 40 روزه خود بيش از 40 برنامه را براي روانه کردن کمک‌هاي خارجي به سوي اصلاح‌طلبان برگزار کرد، اين‌بار هم در زمستان 1387 محمد خاتمي اين ماموريت را برعهده گرفت. از ميانه زمستان 87 تا 20 خرداد 88 که دوره اوج مبارزات انتخاباتي موسوي تلقي مي‌شد، خاتمي يک‌سوم اين ايام را از ايران غايب بود. ابتداي فروردين براي سفري 8 روزه به استراليا رفت. بعد از اين سفر، فقط يک هفته در ايران ماند و سپس عازم ترکيه شد تا با دبيرکل «سازمان نظامي ناتو» ديدار کند. اين سفر نيز مقارن با حضور «باراک اوباما» در ترکيه بود. روز 20 ارديبهشت براي سفري 5 روزه راهي عربستان گشت. جنجالي‌ترين سفر خاتمي، سفري 4 روزه در 11 خرداد به تونس بود که باز هم از قضاء، 2 روز پاياني آن با سفر رييس جمهور آمريکا به مصر همزمان شد. اکنون آشکار شده که اين سفرها براي جمع‌آوري اعانه و جذب حمايت خارجي براي پيروزي اصلاح‌طلبان در انتخابات بوده است.

10- عاليجناب خاکستري اصلاحات

دهمين شباهت 2 خرداد با 22 خرداد را در ايفاي نقش «حلقه مرکزي اصلاح‌طلبان براي بحران‌آفريني» مي‌توان دانست. در هر 2 انتخابات محمد موسوي خوئيني‌ها نقش محوري داشت؛ همان کسي که به «عاليجناب خاکستري اصلاحات» مشهور گشته است. وي از ابتداي دهه 1370 در مرکز بررسي‌هاي استراتژيک و روزنامه سلام به اداره حلقه مرکزي اصلاح‌طلبان پرداخته بود و با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در تعامل نزديک بود. اعمال اراده شوراي روابط خارجي آمريکا بر پروژه انتخاباتي اصلاحات در 2 خرداد از رهگذر چند حلقه در ايران صورت مي‌گرفت که يکي از مهمترين آنان حلقه موسوي خوئيني‌ها بود. در انتخابات 22 خرداد هم همين اتفاق رخ داد و چنانکه مي‌بينيم امروز نگاه پژوهشگران سياسي به نقش «عاليجناب خاکستري اصلاحات» جلب شده که اين عاليجناب همان محمد موسوي خوئيني‌ها است.

عدم اجماع اصلاح‌طلبان؛ ضرورت 22 خرداد

يکي از تفاوت‌هاي بنيادين اين 2 انتخابات را «تعدد کانديداهاي اصلاح‌طلب» بايد ذکر کرد. «عدم اجماع اصلاح‌طلبان، ضرورت 22 خرداد بود». چرا اصلاح‌طلبان بايد با 2 کانديدا به صحنه انتخابات مي‌آمدند؟ مثلث احزاب سکولار يعني سازمان مجاهدين انقلاب، حزب مشارکت و حزب کارگزاران به عنوان طراحان پروژه انتخاباتي اصلاح‌طلبان مي‌دانستند که در انتخابات کسي براي مطالبات راديکال، شعارهاي سکولار، دفاع از حقوق بشر آمريکايي مانند حق ارتداد، حق خودکشي، حق همجنس‌بازي، حق سقط جنين، حق آزادي جنسي، حق ناحق بودن و... به نامزدهاي اصلاح‌طلب راي نمي‌دهد و البته حجم متراکمي از آنان مانند روشنفکران لائيک، فمينيست‌هاي افراطي، دانشجويان راديکال و پيروان ليبرال سرمايه‌داري در اردوگاه اصلاحات انباشته شده بودند. اين طيف‌ها که آشکارا با گفتمان انقلاب اسلامي در تعارض و تضاد بودند، براي پيروزي اصلاح‌طلبان در انتخابات مضر تلقي مي‌شدند. گرچه همواره از متحدان استراتژيک اصلاح‌طلبان به شمار مي‌رفتند. با اين همه توي سر آراء نامزدي مي‌زدند که تابلوي اصلي‌اش خط امام، نماد انتخاباتي‌اش سبز به نشانه سادات و گفتمانش بازگشت به اصول انقلاب بود.

گورستاني براي دفن عوامل شکست

اصلاح‌طلبان به يک مدفن براي دفن عوامل شکست خود نياز داشتند و براي اين کار مهدي کروبي را قرباني کردند. ابتدا بايد اردوگاهي سياسي براي دفن اين طيف‌هاي افراطي سکولار و عوامل شکست شکل مي‌گرفت. اردوگاهي که براي انتخابات صاحب کانديدا باشد و اصلاح‌طلبان نيز بتوانند کنترل و مديريت آن را در دست گيرند تا عوامل شکست را به آنجا انتقال دهند. با اين نقشه هم طيف‌هاي افراطي در صحنه انتخابات و در سوي ديگر جبهه اصلاحات فعال مي‌ماندند و هم از رهگذر گفتمان افراطيون، کانديداي دوم را با ريزش آراء شديد مواجه مي‌کردند تا نتواند آراء کانديداي اصلي را تهديد کند. در آخر، نيروهاي افراطي که شکست کانديدايشان در انتخابات حتمي بود، به عنوان ذخيره‌اي براي دوران پس از انتخابات باقي مي‌ماندند تا به خيال اصلاح‌طلبان، نيرويي براي تحقق کودتاي مخملي باشند. از يک سو، نمي‌خواستند براي چنين حامياني در انتخابات هزينه دهند و از سوي ديگر به حفظ اين حاميان براي روزهاي پس از انتخابات مي‌انديشيدند.

بنابراين اجماع روي يک کانديدا طبيعتا خودزني بزرگي بود، چرا که در صورت حصول اجماع و معرفي نامزد واحد، جنازه طيف‌هاي افراطي روي دست اصلاح‌طلبان مي‌ماند. در حالي که محمد خاتمي وانمود مي‌کرد که همه توان خود را خرج اتحاد اصلاح‌طلبان مي‌کند، اما آنان از تصميم آقاي مهدي کروبي براي حضور مستقل در انتخابات خرسند بودند و اردوگاه اصلاحات به سوي انشعاب هدايت شد.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب مشارکت ايران و مجمع روحانيون مبارز از آقاي موسوي حمايت کردند و حزب اعتماد ملي آقاي مهدي کروبي را به عنوان کانديداي خود برگزيد، اما کدام حلقه مي‌توانست با حضور در هر 2 اردوگاه اين انشعاب را کنترل کند؟ حزب کارگزاران ايران چنين نقشي را برعهده گرفت. بخشي از اعضاء اين حزب به همراه حسين مرعشي (سخنگوي حزب) به جبهه حاميان موسوي پيوستند. بخش ديگر کارگزاران به همراه غلامحسين کرباسچي (دبيرکل حزب) به اردوگاه کروبي ملحق شدند و تيم انتخاباتي وي را سامان دادند.

غلامحسين کرباسچي تنها براي اجراي طرح واکسينه کردن اردوگاه اصلاحات از عوامل شکست و انتقال نيروهاي افراطي به اردوگاه نامزد دوم، رياست ستاد انتخاباتي کروبي را پذيرفت تا تيم انتخاباتي و اردوگاه تبليغاتي‌اش را تحت کنترل خود بگيرند و براي واکسينه شدن و ايجاد حاشيه‌اي امن براي نامزد اصلي، همه عوامل شکست گفتمان اصلاحات را به سمت‌وسوي او هدايت کنند. نامزدي روحاني که تنها نردباني براي پيروزي اصلاح‌طلبان فرض شده بود و در صورت شکست نامزد اصلي شريک پروژه‌هاي بحران‌سازي پس از انتخابات مي‌شد.

چگونه اصلاح‌طلبان مهدي کروبي را به پاي ميرحسين موسوي قرباني کردند؟

کروبي در انتخابات رياست جمهوري سال 1384، مخاطب خود را طبقات محروم جامعه برگزيد. او گفتماني را با تمرکز بر شعارهاي اقتصادي و معضلات معيشتي مردم صورتبندي کرد. به هر ايراني بالاي 18 سال، وعده اعطاء حقوق ماهيانه 50 هزار توماني داد و از اين رهگذر، بيش از 5 ميليون راي آورد. اگر کروبي با گفتمان خود در سال 1384 به صحنه مبارزات انتخاباتي مي‌آمد، قطعا خطري بالقوه براي پروژه اصلاح‌طلبان محسوب مي‌شد و حتي بخشي از آراء نامزد اصلي آنان را مصادره مي‌کرد. اما، اگر او با گفتماني تحت نام «جبهه دموکراسي و حقوق بشر» به ميدان مي‌آمد، وارث ميراث ورشکسته‌اي بود که اصلاح‌طلبان را در سال 1384 با شکستي سهمگين مواجه کرد.

نقش تيم انتخاباتي و تبليغاتي او که کرباسچي در راس آن بود، در اين نقطه بسيار حياتي بود. آن قدر حياتي که دبيرکل کارگزاران براي پيشبرد اهداف خود گفت «حاضرم که کفش‌هاي کروبي را واکس بزنم!» اين تيم، گفتمان عامه‌گراي کروبي را که از قضاء سازگاري بيشتري نيز با شخصيت و ادبياتش داشت، از او گرفت. سپس گفتماني ورشکسته را که اصلاح‌طلبان به فکر دفنش بودند، تحويل کروبي داد. گفتماني که با هيچ کدام از سازه‌هاي شخصيتي و هويتي اين روحاني در تناسب نبود و نمايي از يک کاريکاتور را بازمي‌تاباند.

ماجراي آن 1 درصد

اين حاميان از آقاي کروبي يک کاريکاتور ساختند. اين کاريکاتور که در انتخابات حتي موفق به کسب 1 درصد از آراء راي‌دهندگان نشد، تجميع نيروهاي لائيک پشت سر يک روحاني بود. 1- فمينيست‌هايي که خود را نماد جنبش زنان ايران مي‌نامند، با خواسته حقوق بشر سکولار و آزادي جنسي، در نقش حامي به مهدي کروبي غالب شدند. 2- روشنفکران با خواسته رسيدن به سيستمي منطبق با دموکراسي آمريکايي در ايران به اين طيف پيوستند. از عباس عبدي تا بابک احمدي در اين اردوگاه حضور يافتند که نقطه ثقل ائتلاف آنان عبدالکريم سروش بود. کسي که سال‌ها پيش آمريکايي‌ها از او چهره يک منجي مخملي را ساخته بودند. 3- دانشجويان راديکال مثل طيف غيرقانوني دفتر تحکيم وحدت همراه چند تن از مجمع نمايندگان ادوار مجلس به ميدان آمدند. 4و 5- فرقه‌هاي شبه عرفاني، دراويش از گنابادي تا اهل حق و... متاسفانه در کنار اعضاء فرقه ضاله بهائيت از کانديداتوري کروبي حمايت کردند.

اين ماجراي آن 1 درصد بود که آراء آقاي کروبي را به زير آراء باطله کشاند. البته از آقاي موسوي نيز همان حاميان آقاي کروبي حمايت کردند، اما برنامه تبليغاتي و پروژه انتخاباتي آنان بسيار متفاوت بود. براساس برنامه‌هاي اعلام شده کانديداهاي اصلاح‌طلب، هر دو از شاخص‌هاي نظام ليبرال سرمايه‌داري مانند اقتصاد بازار، آزادي سکولار، حقوق بشر سکولار و... حمايت مي‌کردند و حتي اعضاء ارشد تيم انتخاباتي آنان مشترک بودند. مثلا، حزب کارگزاران سازندگي که شعار زنده‌باد سرمايه‌داري را تبليغ مي‌کند، سخنگويش را به ستاد موسوي فرستاده بود و دبيرکل خود را در ستاد کروبي مشغول به کار کرده بود.

موسوي يک قرباني نبود

اگر اين انتخابات قرباني‌اي داشته باشد، نظر شخصي من بر اساس استدلال‌هاي پيشين اين است که آن قرباني کروبي بود، نه موسوي. مهندس موسوي از 4 سال قبل از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در دانشگاه تربيت مدرس به همراه عليرضا بهشتي، حاتم قادري، محسن کديور و... بر روي پروژه دموکراتيزاسيون، گذار به دموکراسي و نقش انتخابات در دموکراتيزاسيون و سکولاريزاسيون کار مي‌کرد. او با مرکزيت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در تعامل نزديک بود و آگاهانه مطالعات خود پيرامون چگونگي تحقق کودتاي مخملي را در صحنه انتخابات به ميدان عمل آورد. موسوي يک مجري از مجريان کودتاي مخملي بود که بنا نبود قرباني شود، اما متاسفانه به دست خودش قرباني شد. کروبي مجري‌اي بود که از ابتدا بايد قرباني مي‌شد و شد.

چگونه 2 خرداد در 22 خرداد به پايان رسيد؟

پروژه 2 خرداد اين‌بار در 22 خرداد شکست خورد و نتوانست منجي‌اي براي «مرگ گفتمان اصلاحات» باشد. اين‌گونه بود که 2 خرداد در 22 خرداد به پايان رسيد. پروژه‌ نافرجامي که «شوراي روابط خارجي آمريکا» در سال 1375 براي يک «کودتاي خزنده» و تدريجي به منظور «فروپاشي از درون» جمهوري اسلامي طراحي کرده بود، در سال 1387 در مسيري جديد استمرار يافت که اين‌بار يک «کودتاي مخملي» براي «سقوط فيزيکال نظام» را دنبال مي‌کرد. در هر 2 موقعيت، يک استراتژي کلان براندازي تعقيب مي‌شد و 22 خرداد 1388 نه تنها گوياي «مرگ گفتمان اصلاحات در ايران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسيک انقلاب مخملي» نيز محسوب مي‌گردد؛ مدلي که اگرچه در «دانشگاه دفاع ملي آمريکا» همچنان تدريس مي‌شود و در کشورهاي اروپاي شرقي، آمريکاي لاتين و... در دهه 1980 و 1990 ميلادي موفقيت‌هايي براي ايالات متحده به همراه داشت، اما مرگ آن مدل آمريکايي در جمهوري اسلامي رقم خورد.
انتهاي پيام/15

ارسال نظر

نام:
ايميل:
* نظر: