متن سخنرانی منتشر نشده سردار سعید قاسمی در شیراز؛
پس چرا بین دو راهی مانده ای؟
5 آذر 87
روايت: متن سخنراني منتشر نشده سردار سعيد قاسمي از يادگاران دفاع مقدس در همايش تجليل از خواهران و مادران شهداء که به همت جنبش جوانان روح اللهي ، 9آبانماه87 در شيراز برگزار شد به مناسبت هفته بسیج تقدیمتان میگردد.
لازم به ذکر است به منظور حفظ حال و هوای سخنرانی سردار قاسمی ، متن سخنرانی به همان صورت محاوره ای با کمی ویرایش تنظیم گردیده است .
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك ايها الامام الشهدا ، السلام عليكم ايها الشهدا طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم و يا ليتنا كنّا معكم فنفوز فوزا عظيما.
كاش با شما بوديم و در كنار شما به شهادت ميرسيديم اما غفلت براي من و امثال من و همچنين دست تقدير براي كساني كه در آن ايام زاده نشده بودند ، سنشان اقتضا نميكرد كه در اين مقطع تاريخي به شما لبيك بگويند اينگونه شد كه بمانيم و خاطره گو باشيم . انشالله در نبردي ديگر غفلت نكنيم ، گفتش كه ، با اين تصاويري كه زديد ياد اين بيت افتادم كه گفت :
از حسن روي يوسف دستي بريده بيني
از حسن دلبر ما سرها بريده باشد
ياد و خاطره شهداي استشهاديمونو گرامي ميداريم از شهيد 13 سالشون حسين فهميده و از علمدار خطه شما شهيد استشهادي عباس دوران و باز در چند روز ديگه 13آبان ياد و خاطره همه ي شهدا و بزرگ مردهايي كه چون وزوايي ها و علم الهداها و بر و بچه هايي كه در تسخير لانه جاسوسي كه منجر به انقلاب دوم شد دست داشتند اين رو نيز گرامي ميداريم . باز هم تقدير و تشكر از همه شما و دست اندركاران اين مجموعه كه هر از گاه يكبار كه ميبينيد گرد و غبار بيشتر ميشه سعي ميكنيد با زنده نگه داشتن ياد اون عزيزان ، خط پدافندي رو گرم نگه داريد ، براي روزهاي سخت در آتيه اي نزديك . موضوع صحبت ما امشب بحث اين كه چرا باید بگوئیم ده سال دفاع مقدس؟ نيست چرا كه اين رو در جاهاي مختلف صحبت كرديم نوارش هست و خاطرم هست كه چهار پنج سال پيش كه خدمت برادر عزيزم آقا سيد انجوي اومديم توي محفل گرم و باصفاي ايشون ارائه داديم كه چرا ميگيم ده سال دفاع مقدس . يك چيزي هم همين الان عرض كنم چون بعدا ممكنه تو لابه لاي صحبتها يادم بره كه همونجا كه محفل گرم انجوي رو ديدم و اون كرور جمعيت جوونهايي كه ايشون با زحمت با دست خودش زير اون خيمه جمع كرده بود ، همون موقع ميدونستم كه حسودها نميذارن اين داستان باقي بمونه و شد همون چه كه شد! اگر چه كه كور خوندن! به حسب اطلاعاتي كه دارم الآن محفل گرمتر و باشكوهتر هست و دورادور از همين جا عرض كنم دستشون هم ميبوسيم بابت همه ي زحمتهايي كه كشيدن ، حالا اين كه محبوب عده اي اند و مغضوب عده اي«سيد» كار درستي که كرد ، داستان رو سياسي نكرد و شيپورزن اين و اون هم نشد و لذا به هر حال بايستي يه كمي سختي بكشه ديگه.
و اما اين كه چرا ده سال دفاع مقدس ؟ ما باید قد و قواره اون عزیزی که سوال رو پرسیده را نگاه کنیم ببينيم چند سالشه اگه موهاش مثل ما سفيد شده بود بايد ازش پرسيد كه کی انقلاب شد؟ 22بهمن57، تا قبل از شروع جنگ تحميلی ، 31 شهريور 59 كه البته اين تاريخ اشتباهه از 25 روز قبلش توي قصر شيرين جنگ شروع شده ، ثبت شده كه اصلا دشمن يورش آورده داخل ، چيزي حدود 200كيلومتر مربع ما ، پاسگاه خان ليلي و مقابل قصرشيرين اينها اصلا اشغال شده بود حالا این بحث رو جاي خاص خودش بايد بگيم. نگاه میكني به صورتش ميبيني كه علي الظاهر ميخوره كه نسل انقلاب باشه بايد شما سوال كني بگي عزيزم اين جنگهاي داخلي كه اتفاق افتاد از چه مقطعي بعد از انقلاب اتفاق افتاده و در كجاها ؟ و بعد اگر كه حواسش جمع باشه به تو بگه كه يك ماه بعد از اين كه انقلاب پيروز شد اولين جريانات در گنبد اتفاق افتاد، بعد سيستان بلوچستان ، بعد خلق عرب بعد خلق آذربايجان بعد خلق كردستان.باید به طرف بگوییم : اصلا حواستون هست كه شما كه اين بچه ها رو زير بليطتون گرفتيد اين داستان چيه؟ ما براي تو متاسفيم كه اگر سخن مقام معظم رهبري را كه اسم ميبري ولي مرامت مرام آقاسيدعلي نيست ، گوش ميدادي! همين چند ماه پيش بود آقا راجع به همين نكته اشاره كردند : اگر چه كه ما ميگوييم هشت سال اما واقعيت اين است كه از ما از همان یک ماه بعد از پيروزي انقلاب نبرد داشتيم.
سخت ترين نبردها را هم توي كردستان داشتيم كه همين الان هم اينها آتش زير خاكستر است ، خيلي ها دوست دارند كه دومرتبه يك اتفاقی بیفته. بعضا هم خبراش مياد. اينو مفصلا صحبت كرديم . متاسفيم كه بعد از 5 سال پرده ی گوش يه سري باز ميشه ، ما براي شماها متاسفيم ، خب ارجاع ميديم برن نواراشو گوش بدن اگر شك و شبهه ای داشتن توي اين بازيگري تاريخي ، باز ماييم كه مطالبات داريم كه چرا اين دو سال جنگ ما رو ندیده اند؟ همانی که شاگردي محمد بروجردي رو كرده و احمد متوسليان و همت رو كرده و خيلي از اين شهدا منتسب به اون دو سال هستن شما چرا پاك كرديد اينو چرا ديليت كرديد اينو از توی تاريخ ما؟ براي چي؟ به چه حقي؟ من متاسفم براي توي نظامي كه اين سوال ميكني از اين بچه كه چرا اينو عنوان متن صحبتاتون قرار داديد ؟ تو كه حداقل بايد افتخار بكني براي اين دو سال درجه ميدن به آدم ، ارتقاء رتبه ميدن پول ميدن . چرا تيشه به ريشه خودت ميزني اقلا بذار غريبه سوال بكنه ، ما براي تو متاسفيم تو تاريخت يادت رفته از بچت ديگه نميشه توقع داشت ، چه نسلي! طفلکی وله تو اين خيابونا معلومه كه بايستي با تاريخ دفاع مقدس خودش نه ممدلي ميرزا و شاهان و پادشاهان اینها رو كه بايد توي دروس بخونه تقصير نداره ، تقصير نداره. چرا كه بررسي كردن ديدن كه بچه از زماني كه ميره دوره دبيرستان تا دانشگاه توي اين مقطع حداقل اين پنج شش سالي كه مطلب و خوراك بهش دارن ميدن. توي دوره دبيرستان ، راهنمايي و دانشگاه توي هر پرسي رو كه ميگذرونه توي اين يك سال متوسط بين 3 برگ تا 12 برگ راجع به انقلاب و دفاع مقدس مطلب ميخونه بچه در طول سال. در اين جمهوري اسلامي ، در عصر حكومت عدالتخواه ، در عصر آموزش و پرورش دولت توحيدي ، در عصر آموزش عالي دولت كريمه ، توي همين عصر و همين كتابها و همين طرح درس بين 3 برگ تا 12 برگ راجع به كل انقلاب و دفاع مقدس حق داري تو سوال كني ، حق داري سوال كني كه چرا 10 سال؟!!!!

اما مطلبي كه متناسب با بحث امشب ما باشه ، حسين فهميده ، من عمق اين حركت رو اونجا متوجه شدم ، لبنان بودم رفتيم منزل پدر دو تا شهيدي كه بچه هاش عمليات استشهادي كرده بودن به نام علي اشمر (قمر الاستشهاديون) اين بچه اينقدر خوشگل بود و زيبا هست به نام ماه استشهاديون به نام قمر الاستشهاديون معروفه ابو عصام اشمر پدر اين شهيد ما رفتيم خونشون و عرض ادبي بكنيم ما. اهلا و سهلا ، گفت كه من ميدونم تو اينور و اونور ميري صحبت ميكني دو نكته رو بايستي يادت باشه يكي اين كه پات ايران رسيد ميري حرم حضرت روح الله دو ركعت نماز به جاي من به جا مياري ميگي آقا روح الله دمت گرم ما به بركت تو شيعه ی واقعي شديم البته ما قبلا شيعه بوديم ، از زمان ابوذر جبل عاملي ها شيعه اند. اما تو كه آمدي داستان ما فرق كرد تازه فهميديم شيعه واقعي يعني چي؟ نكته ي دوم اين كه ازت نميگذرم باید هر جا كه رفتي و اسم بچه منو بردي و خواستي داستان رو تعريف كني براشون ، ميدونيد ، پسرش به خودش بمب بست و رفت تو يه ستون اسرائيلي و زد 13 تا از اسرائيلي ها رو به درك واصل كرد گفت هر جا رفتي راجع به پسر من صحبت كردي به جماعت ميگي كه جماعت! پسر من شاگرد مكتب حسين فهميده است.
من يه دفعه همينجوري موندم! گفتم حاجي! مگه شما ميشناسيد حسين فهميده رو ؟!!!
اينقدر ناراحت شد از دست من . گفت ما نميشناسيم ؟!! مگه امام راجع به اون نگفت : به من رهبر نگوئيد رهبر ما طفل سيزده ساله ايست كه با نثار و اهداء جان خود چنين حماسه اي را ايجاد كرد.
بعد اونجا يه چيزي به ذهنم زد كه حسين فهميده ابتداي جنگ يه حركتي رو که ما هم شنيديم یعنی نارنجك به خودش وصل كرد و رفت زير تانك . نظاميها ميدونن اين حركت از نظر نظامي یه نارنجک بردی نداره مگر اين كه بندازي تو اون دريچه نزدیک افراد داخل تانک. بندازي تو برجك وگرنه زیر تانک كاري نميكنه! نميدونيم چه اتفاقي افتاده يه نارنجك رو منفجر بكني زير تانك نميدونيم چي ميشه! ميدونيم كه از نظر نظامي زياد حركت مثبتي نيست ، ولي اصلا اين مهم نيست! يعني اين اشتباهه كه تو بياي فكر كني ، بگي آقا اين دروغه یا راسته! خب رفت ، بچه آموزش نديده بود اين بچه خودشو به کشتن داد ، نارنجك رو منفجر كرد زير تانك خودش تيكه پاره ميشه تانك خش بهش نميفته ، داستان اين نيست. يه موج تاكتيكي اونجا اتفاق افتاد ، در اثر اين انفجار اما اينو ميخوام به شما بگم كه يك شعاع استراتژيكي خک این انفجار داشته موجی كه چندين كيلومتر اونورترش رو توی خاورميانه و لبنان در بر گرفت. به همه ياد داد كه در اوج ناتواني ميشه يه چنين كاري كرد. اين نكته بسيار مهمه . اينو براي چي گفتم . براي شما. براي مجموعه نميدونم رهپويان وصال نميدونم اين جمعيت جنبش حزب اللهي كه راه انداختيد داريد كار فرهنگي ميكنيد عزيزم انجوي نژاد و ساير دوستان كه داريد اين كارو ميكنيد و ناراحتيد از اين كه شما داريد اين تلاشو ميكنيد جامعه وله ، همه دارن لخت ميشن ديديد اينا رو ، من امروز كه اومدم خدمت شما از قلب فرودگاه دبي اومدم يه راست شيراز ، درسته كه بليطم تهران – شيراز بود ولي جماعت رو كه نگاه ميكردم ميگفتم خدايا چرا دبيه اينجا؟ كجاست اينجا؟ فرودگاه مهرآباده ؟ خب چرا تابلوهاش بوي كثافت ميده ؟ مردم چرا لختن ؟ اينا چرا از سر و كول همديگه دارن بالا ميرن ، اين فرودگاه شيرازه اين ؟ ناراحتي؟ هان؟! ميخواي خط نگه داري ، جبهه از هم منفصل شده ، خواهرت رو از دست دادي ، برادرت رو از دست دادي ، همه يه حرفاي ديگه اي دارن ميزنن ، چرا توی مسیر به ناکجا آباد دارن سبقت میگیرن از هم ؟ ناراحتي ! ها! عزيزم كار فرهنگي كردن ، اين تكليف ماست با شما .آقا اومدن بنر ما رو پاره كردن. فداي سرت برادر ، اگر بنرت رو پاره نكرده بودن اين جمعيت نميومد باور کنید اين كه بنرها رو پاره كردند ، بركته! جمعيت ميبينه كه آقا اين بنرها رو پاره كردن معلومه يه خبريه اشتباه كردن اتفاقا بنرتونو پاره كردن پوسترتو پاره كردن .
براي رضاي خدا كار كردن چيزيه كه خودش وعده داده و سفارش داده كه جاويد ميمونه. مثل كار امام ، ممكنه كه در عصر تو به نتيجه نرسه و تو نبيني اون آثار رو.
مصداق واقعيش اونهايي بودن كه رفتند ، الان كه داريم باهم صحبت ميكنيم تيكه استخوانها تو كانال والفجر مقدماتيه ، فكه ، كنجانكن ، مهران ، كانيمانگا ، دوپازا ، اسمش هم اصلا نشنيدي. تيكه استخونه اونجاست . شرط هم با تو نكرد ، شيميايي ميزدند ، اصلا شرط نكرد كه يه ماسك دو هزار تومني نداري بهش بدي ، خب نده . رفت! بي مزد و منت . براي رضاي خدا . نتيجشو كي ميگيره چه کسی میدونه و میبنه چه وقت ميگيره؟معلوم نيست. الان اومد اينجا ، بچه است تو اين سنه ببين نگاه كن با اين چهره معصومانه داره نگاه ميكنه از صدتا كلمه من اينجا دوتاشو شايد بگيره و يه پيامي رو اينجا بگيره ، همينقدر. تو بردي.
اين پسره بود كه توي قصه اردوگاه اسرا ، وقتي كه خبرنگار هندي بي حجاب اومد باهاش مصاحبه كنه ، بچه گفت مصاحبه نميكنم باهات. يادتونه؟ پارسال بود ، پيرارسال بود آورده بودنش تلويزيون. موهاش سفيد شده بود و مجري برنامه ازش يه سوالي كرد ، گفت آقا تو اونجا يه چيزي گفتي به اين زن خبرنگار. گفت كه اول راه نداد زنه رو تو . توي اردوگاه اسرا اين بچه 14 ، 15 سال سنشه ، گفت كه تا حجاب نذارين نمیشه. زن قبول كرد ، خودش اسيره ولي اونجا اينو تو مشت خودش گرفت. خبرنگار رفت يه چارقدي انداخت سرش و اومد بعد هم كه اومد ، نگاهش نكرد سرشو كرد اونطرف و گفت: اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است/ ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است.
مجري ازش پرسيد تو بالبداهه اينو از كجا آوردي؟ اين شعر رو و اونجا حضور ذهن داشتي؟ گفت: بچه بودم ، حالا وقتي داره اون فيلم رو نشون ميده 14 پونزده سال بيشتر سن نداشته حالا بچه بوده كي بوده؟! بابام دستمو گرفت برد هیئت.در اين هيئت ديدم اينو زدن، اين شعر رو نوشتن. خوشم اومد حفظ كردم.
كجا به كار اومد ؟! موصل ، ابوغريب. بعد وقتي زنه رو تو مشت خودش اينجوري لوله كرد. اسیره ادامه میده ، تو اردوگاه وقتي هنديه داشت ميرفت یهو برگشت ، اومد جلوم زانو زد گفت ميدوني چيه؟ يه بچه دارم اندازه تو ، از خدا ميخوام بهش مثل تو دل و جگر بده. ميدونه كه اين پاشو از اينجا بذاره بيرون پدر اين بچه رو در ميارن . ميفهمه اين گدازه آتشفشان روح الله است که اينجا اسير شده .

اين اثر كار فرهنگيه! برادر تو نميبيني. خواهرم به عنوان استاد دانشگاهي به عنوان معلمي به عنوان ... تو نميبيني اينا رو ! امروز اين جلسه رو گرفتين ، خواهرمون بزرگواري كردن يه صحبتي كردن يک جمله ، مخاطب گرفت اين رو ، يه جايي حك شد همين! اين اثر زحمت فرهنگي كه تو بردي ، حالا جماعت آمدند ، آمدند ، نيامدند هم نیایند ، بنر رو پاره كردن ، قرار بود دوهزار نفر اينجا بشينن ، سيصد نفر اومدن ، اينها اصلا مهم نيست و مهم هم نيستش كه همه تو مسير تو باشن ، خدا به رسولش ميگه اين قدر حرص و جوش نخور ، اگه من ميخواستم همه رو ميبردم بهشت ، تو رسالتت ، تكليفت اينه كه ابلاغ كني ، ابلاغ ، ابلاغ و درست هم ابلاغ كني . آقاي سعيد قاسمي ايني هم كه ابلاغ ميكني خودت هم عمل كن والا به تعبير اميرالمومنین ميشي تيراندازي كه فقط كمان داري زه رو الكي اينجوري ميكني ، به تعبير ما خالي بنديه ، نشون ميدي كه داري تير ميندازي ولي تيري تو چله نيست فقط زه رو داري ميكشي . اين بدبختي تو جامعه است امروز دیگه ! نصفيا ول شدن ، اينها بالايي رو ميبينن ، ميبينن كه عمل نداره اينا کم میارن و ميريزن ، سردار رو ميبينن ، ميبينن اين كاره نيست ميريزن ، حاج آقا رو مبينن ، ميريزن ، اون يكي رو ميبينن ، ميريزن ، دروغگوئي يه بخشي رو مي بينن...
اما جماعت! امروز سر يه دوراهي هم ماها هستيم و يك مصيبتي كه همه ي ما و بروبچه ها و خودمونو گرفته كه :
از شهيدان مانده تنها جامه اي
مانده تنها استخواني و پلاك و نامه اي
گر وصيت نامه ها را خوانده اي
پس چرا بين دوراهي مانده اي
چرا امروز كلافه ايم؟ گميم؟ ، مسير كدومه؟ تقصير نداره ، جامعه حرفهاي مزخرف داره ميزنه ، بچه هم قاط ميزنه. بچه داره ميشنوه آي دوددور دود دود شيپور دارن ميزنن امروز افتتاح نماد ملي ، افتتاح نماد ملي ، افتتاح نماد ملي! يك ميخي رو تو زمين تهرون كردن ، آقا چقدره؟ اين 400 متر بلنديشه ، بكشي خودت رو بلندي اين برج به بلنداي بلندي ما نميرسه. به بلنداي شهيد بلندي ما نميرسه . چي چيرو و نماد ملي 266 ميليارد تومن خودت اعلام کردی خرج كردي كه اين بيل بيلك رو هوا كرديد كه يارو بياد چقدر پول بليط بده بره اون بالا رستوران گردون براي كي؟ براي چي ؟ بعد از اونور اعلام ميكني كه تهرون به اين بزرگي مدرسه براي بچه هات نداري ، سرمايه دارايي كه فرار كرده بودن يكي يكي دارن برميگردن میان ساختمون مدرسه ها رو پس ميگيرن. باشه 400 دانش آموز بدبخت بيچاره بشن ، الاف بشن . همينجوري دارن برميگردن نه از پنجره كه از در بعد افتخار ميكنيم ، نماد ملي ، نماد ملي!
كلمات جاي خودش رو داره عوض میکنه ، حق داره بچه قاط بزنه!
حق داره بچه! وقتي كه اون به عنوان رئيس صدا و سيما داره ميگه آقاي مهران مديري شما و اين مجموعه که اين برنامه رو دارين ميسازين همتون چون ادخال سرور ميكنيد و روايت داريم كسي که در قلب مومن ادخال سرور بكنه با كله ميره تو بهشت ، همه شما برره اي ها بهشتي هستيد! بچه نگاه ميكنه تشخيص نميده خط فصل رو كه چيه داستان؟
نگاه ميكنه ميبينه اينا دارن نشون ميدن احمد كاظمي و حسين خرازي و... توي اون آتيش ، شهيد بلنديهاش با اون وضعيت توي اون آتيش ، آتيش رو به جون خودشون خريدن اينجوري مجاهده كردن شهيد شدن ، اينها از اين مسير ميرن بهشت ، ميشه مهران مديري هم شد و با اين جنگولك بازي با اين دخترا لودگري كرد و اينا هم دارن ميرن بهشت!
ديوونه است مگه بياد مسير حسين خرازي رو انتخاب كنه؟!!!
ديوونه است بچه ، مگه بياد مسير همت رو انتخاب كنه؟وقتي ميشه رفت بهشت از دو مسير ، با يه چنين تفاوتي.
اينا چيزاييه كه داره قاط ميزنه. كلمات به استهجان كشيده شدن. جاي خودشونو عوض كردن، طرح جهادي جمع آوري زباله!
طرح جهادي كشيدن فاضلاب !
طرح جهادي جمع آوري زباله در كوهستان!
نمیدونم واقعا اين اتفاقات خيلي هاش مطمئنم كه سهوا اتفاق نميفته.
اينه عزيزم ، خشت اول چون نهد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج ، خشتا داره كج گذاشته ميشه بعد همينجوري ميبيند خواهرمو دارن ازم ميگيرن برادرمو دارن ازم ميگيرن ، راستش ميدونيد چيه دوستان؟ خود اينهايي هم كه عكسشون رو زديد همون موقع ميفهميدن كه من اين كاره نيستم كه علم رو بدن دست من. اما سر يه دوراهي بودن ، ميدونيد! سر يه دوراهي! يكي اين كه زمينشون اشغال شده بود و اگر كه نميرفتن زمين رو نميگرفتن امروزه خيليامون اسممون جاسم و ابوشيمبل و ابوپشمك بود.
از اون طرف هم ميدونست كه اگر بره شهيد ميشه و قطعا توي اين مسير اين اتفاقات ميفته. علم ميفته دست من كه اين كاره نيستم.
يا حسين! چي ميشنوه آدم؟ ديگه اصلا رقمهاي زير ميليارد زمین خواریها ، كمتر از چندين هكتار اصلا نميشنوه آدم ، اختلاسها و فلان و اينها و اينقدر پرروگري و بي شرمي اينها فقط اعلام ميكنن: آقاي الف ب ، ب جيم ، جيم چ ، ح خ ، دال ذال ، ر ز ، سين شين ، صاد ضاد، طا ظا ، عين غين ، ف قاف ، ه خ ، كاف گاف ، لام ميم ، فاين تذهبون ؟ كجا داريد ميريد ، كجاداريد ما رو ميبريد.
شيراز ! شيرازهيچي نداشته باشه ، يه عبدالله رودكي داشته باشه.
عبدالله رودكی كه تا قبل از شهادتش همه ي آمال و آرزوش اين بود ، به خود من گفت ، روي قايق توي خليج فارس ، دستشو كرد طرف آسمون گفت يا فاطمه! از تمام عمرم اگه يه روز مونده كه به من اين فرصت رو بديد كه يه ناو براتون بزنم. نشنيده بودي ازش نه؟ نبايد بشنوي تو ! نبايد به تو اتقال پيدا كنه! اينجوري حسرت اينو داره! اون وينسنس كه يه هواپيما از تو زده ، داغش رو براي تو هيچ وقت زنده نميكنن! قرار بود كه تو انتقام بگيري اما كو انتقام؟ كو اصلا حسرت؟! ولي بالاخره عمرش قد نداد رو اون قصه ، عيب نداره ، انما الاعمال بالنيات.

مردم فريب و فتنه جهان را گرفته است
مكر و ريا زمين و زمان را گرفته است
اي مردم صداقت و اي مردم ريا
اي مردم زور و زر و فقر و بوريا
ديروزتان حماسه و تكبير و طبل و تير
امروزتان تجمل و خاموشي و دريغ
ديروزتان گرسنگي و غيرت و غرور
امروزتان غارت و ساز و سرور و سور
ميري خونه حاج آقا ميبيني چه خبره! با اين شومينه فلان ! سقف آويز فلان! يا حسییییین!!!! .
ديروزتان صلابت كوه و خروش رود
ديروزتان فراز و امروزتان فرود
اي در حضور حادثه ايستاده ها
اينك ميان بستر غفلت فتاده ها
مردم سوال ميكنم آيا خدا چه شد؟
شور و نواي قدس و غم كربلا چه شد
آيا وصيت شهدا را شنيده ايد ؟
آواز عاشقان خدا را شنيده ايد
گلپاره هاي سوخته بر دوشتان نبود ؟
تنهاي زخم خورده در آغوشتان نبود ؟
حق با شماست اينكه زمين سر به سر رياست
حق با من است اينكه زمين خاك كربلاست
حق باشماست نام و شرف را نيافتيد
دنبال نام و ننگ به هر سو شتافتيد
حق با شماست زندگي و نان برادرند
از مستي و شراب به هم آشناترند
خرماگران عافيت اهل خدا شدند
اهل خلوص نيز مقدس نما شدند
حق با من است اين كه علي نان شب نداشت
يك جو طلب ز مصر و حجاز و حلب نداشت
حق با من است اين كه علي هم فقير بود
دنيا به او ز عطسه بز هم حقير بود
حق با شماست دست گروهي فراخ شد
هر كس رسيد تشنه بازار و كار شد
رفيقا رو نگاه ميكني یکی شركت زده ، اون يكي دنبال گاو داري ، اون يكي دنبال پرورش بوقلمون ، اون يكي دنبال جوجه كشي ، اون يكي دنبال ...
هر كس به نان رسيد خدا را ز ياد برد
قوم نماز قبله نما را ز ياد برد
حق با شماست اين كه فراموش ميشويد
چون سنگ بي تفاوت و خاموش ميشويد
حق با شماست آري حق با من و شماست
حق با من و تو نيست حقيقت فقط خداست
اي مردم جراحت و جنگ و جنون و درد
اين دوره فتنه گر به ايمانتان چه كرد
گيرم خدا براي شما نان نميدهد
آبا كسي براي خدا جان نمي دهد؟
مردم سوال ميكنم آيا خدا چه شد؟
شور و نواي قدس و غم كربلا چه شد؟
فردايتان چه ميشود اي مردم بزرگ
اينك شما و هي هي چوپان و دشت و گرگ
مردم هنوز رآيت توحيد با شماست
سرداري از قبليه خورشيد با خداست
(توي حرم خدا به حق چنين روزهايي قسمت كنه يه حج تمتع ، اگر نه يه عمره اي با هم باشيم) توي حرم ، يه مصريه بغلم كرد ، گفت: مِن اينَ اَنتَ يا اخِي؟
گفتم: ايران.
گفت: ايران! احمدي نژاد!ميخواست بغلت كنه استخوناتو ميخواست خورد كنه! يا ليت عندنا رئيس بمثل انتم ، احمدي نژاد.اي كاش يه رئيس جمهور داشتيم ...
اِ آقا اين نه قد داره ، نه قيافه داره ، نه ...آخه اين چيه؟ شما از كجا عاشق اين شديد؟
- تعرف ليش انتم اعزاء اَمام كل العالم؟ ميدونيد براي چي شما عزيزيد؟
مصريه داره به من ميگه! بعضي چيزا رو بايد با آب طلا آدم بنويسه . ميدونيد براي چي عزيزيد شما؟ دوست داشتني هستيد؟ گفتم:نه نميدونم.
- انتم لا ركعتم اَمام كل العالم . شما در مقابل كل جهان ركوع نميكنيد. واي واي واي! واي واي! بعضي جملات آدم رو خرج موشكي ميكنه اصلا! شما جلو دنيا سر خم نميكنيد. آقا ، چقدر عزيزيد شما قدر خودتونو نميدونيد.
حالا روزي ده هزار تا اس ام اس براي هم بفرسيد ، هي اينجوري ، آقا اين اينجوري شد اون اونجوري شد.
چيكار كنيم تومون خودمونو كشته ، بيرونمون هم عالم رو به هم ريخته .
ميدونيد! ميدونيد بركت چيه؟ بركت خود احمدي نژاده؟ نيست. خامه تفكرات ايناييه كه عكسشونو زديد (شهدا). خامه اينهاست .
خامه همينهايي كه من يه بخشي از زندگيمو باهاشون بودم ، تو نقطه رهايي ، زماني كه خط داره شكسته ميشه ، از نقطه رهايي رد شديم ، پاي موانع يه دفعه ديديم يكي اونور رفته داره آوركت درمياره. شماها يادتون نيست اون قديميا يادشونه ، يه آوركتهايي ميدادن ، آوركتهاي كره اي ، سرش دعوا بود اونموقع. اون اوائلي كه اومده بود ، قديميا يادشونه. شب عمليات يا حالا يه چن شب قبلش ، آوركت رو درآورد ، آقا آوركت رو براي چي درمياري؟ گفت آقا ميدوني چيه؟ چند ديقه ديگه كه اينجا از توي اين سيم خاردارا عبور ميكنيم و ميريم جلو ، تمومه كار. اينم مال خودتون ورداريد ببريد.
مسلمون! 4دقيقه ديگه اون تو زخمي ميشي! ميزننت! خون ازت ميره! سردت ميشه! بنداز رو خودت! آوركت مال خودته!
– ولش كن! اين آوركت هم مال خودتون .
درك نميكنه امروز جامعه. نميتونه درك كنه. كجاي اين داستان رو براش بگيم؟ بايد چي براش بگيم كه بفهمه ؟!
آقا همت با من بود ، بعد از سه چهار روز كار گشتي ، خسته و كوفته گفتيم: سفره رو بندازيد ناهار بخوريم . سفره رو انداختن ، برنج و يه خورده ماست . يه كنسرو ماهي هم باز كردند. حاجي گفت : امروز غذا چي بود ؟ امروز چي به بچه ها داديد؟ گفتند : حاجي غذا داديم ديگه! همين چيزا. گفت: نه! ميپرسم كه ماهي هم دادين؟ گفت: حاجي غذا داديم. گفت :سوال منو جواب بده ، ماهي هم دادي بهشون؟ گفت: نه. قراره فردا بديم بهشون. گفت: خب جمعش كن ببرش . ديوونه نيستن اينا ؟! يه كنسرو ماهي ميخوردي همت! يه كنسرو ماهي!حالا همه نخورده باشن!
خاطرات خانمش رو گوش ميكرديد؟ گفت : روز آخر كه اومد ، دو تا بچه رو انداختم تنگش ، ديدم هي پس ميزنه بچه ها رو! گفتم : بي انصاف ، ما رو تحويل نميگيري! اينا بچه هاي خودتن چرا باهاشون اينجور برخورد ميكني؟ گفت: بيا اينجا يه چيزي ميخوام بهت بگم ، [من تا حالا چندين بار اينو گفتم ، هر دفعه ميگم خودم اذيت ميشم] ميدوني چيه ؟ من كلي بچه هاي مردم رو تو خط گفتم بمونيد ، كسي حق نداره بياد عقب . اونا هم زن داشتن ، بچه داشتن ديگه . و يه مشكلي هم من دارم كه اين مشكل نميذاره من پرواز كنم . ميدوني چيه ؟ دوست داشتن زياد تو و اين بچه هاست . اگه اينو بتونم حل كنم منم رفتنيم. ببين گیر من عشق زياد به شماست .
مردم اينا رواني نبودند ، فكر نكنيد مثل يك آدماي موجي بودند ، رواني بودند ، نه ! دوست داشت زنش رو ، بچه هاش رو دوست داشت . ولي ميدونيد خلق الله! يه چيزي رو بيشتر دوست داشتن ، ميدونيد چي رو؟ بعد از خدا شما رو ، كه سه نسل بعد بايد بيايد. براي اين كه ميدونست يه روزي بايد بياد ، يه ايراني باشه آزاد و آباد. همين چيزي كه امروز براي انتخابات شعارشو ميدن . شما رو بيشتر از بچه هاش دوست داشت ، چرا كه اگر بچه هاش رو دوست داشت بايد نميرفت ، بايد ميموند! يا از عقب خط بايد ميگفت كه: بريد! ، بگيريد! ، اينجوري نبودن . خودشون جلو بودن ميگفتن : بيايد. نه مثل امروز كه ميگن بريد بريد. ميرفتن جلو ميگفتن بيايد. اين كه ميبينيد اكثر فرماندهامون شهيدن مال ، اينه ديگه!
آقا جان !
براي آمدنت انتظار كافي نيست
دعا و اشك و التماس كافي نيست
خودت دعا بكن اي نازنين كه برگردي
دعاي اين همه شب زنده دار كافي نيست
يابن زهرا راه را گم كرده ايم
چهره دلخواه را گم كرده ايم
ما تورا در قعر چاه انداختيم
يوسف ما چاه را گم كرده ايم
سلام بر همه ي شهداي شما. سلام بر شهدا يوم ولدتم ، روزي كه زاده شدند ، سلام بر همه ي شهدا ، يوم استشهدتم ، روزي كه به شهادت رسيدند ، سلام بر شهدا يوم يبعث حيا ، سلام بر همشون در روزي كه باذن الله برانگيخته خواهند شد و در چنين روزي به ميثاق ما با شما گواهي خواهند داد.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
انتهای پیام /ع
خدا اين ذخاير الهي را براي روزهاي سخت در آتيه اي نزديك براي ما حفظ كند.
آقا، اگر به اينبزرگوار دسترسي داريد بگوئيد نفسش گرم كه خاطراتش از صدتا مقتل هم موثرتره
الهم تقبل منا
خدا خیر و توفیق تان بده.
عالی بود